ارامش

دلم بچگي ميخواهد

جلوى كدام مغازه بايد پا بكوبم تا برايم آرامش بخرند!

خط فهم

درست است که فقر موجب پسرفت است.

 درست است که مردم  کشور مابرای تامین معاش ، سختی می کشند.

 درست است که خط فقر تعریف شده  در اقتصاد نشان دهنده میزان کمبود در جامعه است و ...

اما  بدانید دلیل اصلی  عقب ماندگی ما  نه این است که زیر خط فقر هستیم  بلکه این است که بسیاری از مردم کشور ما زیر خط فهم قرار دارند.

حرمت

امروز به دلیلی داشتم با خودم به معنی واژه احترام فکر می کردم. با خودم به این نتیجه رسیدم  احترام یعنی اینکه ما در تمامی رفتار و گفتار و نوشتار و... کل اعمال انسانی و اندیشه هامون نسبت به  اون سوژه مقابل جوری رفتار کنیم که ذره ای خدشه یا  ناراحتی برایش بوجود نیاد. حالا اون  سوژه می تونه انسان باشه  درخت باشه. یا هر جاندار دیگری.ممکنه شی باشه.خاک باشه.رای و  عقیده باشه و ........

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

البته من تصمیم داشتم در مورد حرمت بنویسم.ببینم تو سی و سه سال  عمرم  چی درک کردم و از دید من چه چیزهایی توی دنیا حرمت داره؟ یعنی حفظ احترامشون واجب هست؟با اجازه  شما می خوام چند تاشونو اینجا بنویسم.

اشک چشم  حرمت داره.مهم نیست از  چشم دوستت باشه یا دشمنت.

مادر و پدر حرمت دارن.

نون و نمک حرمت داره.کلا سفره حرمت داره.

همسفر بودن.همسایه بودن حرمت داره.

قفل حرمت داره.هر  درب یا ورودی که قفل باشه حرمت داره.

بوسه حرمت داره.دوستی و محبت حرمت داره.دوست حرمت داره.

کتاب حرمت داره.کلا تموم اندیشه و کلام  که از اندیشه درست تراوش کنه حرمت داره.

موی سپید حرمت داره.

عذر خواهی و  ندامت فرد خطا کار حرمت داره.

رو زدن و خواهش  ادم ابرومند به  دیگران حرمت داره.

قطره حرمت داره.قطره بارون .قطره اشک...قطره خون .قطره عرق.و قطره می. همه حرمت دارن...


بهار من گذشته شاید

نگربه بهار. نو شدن را ببین. در این تغییرازمرگ به زندگی و از عدم به وجود ما را پندی گران بهاست. روزی که بهارت گذشت، آن گاهی که تمام نیروی مقدس وپاک وجودت،ثمری شیرین داد.وقتی با اخلاص ، بودنت را همراه روزگار کردی و برای یک خیال مایه گذاشتی. آن دمی که افراشتگی قامتت را سایه سار  پیکر نازک و فرشته گون یک رویا نمودی، آن روزی که با تمام لذت و اشتیاق، خورشید بودنت را به تن سرد و سیاه یک موهوم  افسونگر تابانیدی، درست در همان بزنگاه _ خزان خیانت و تند باد وحشی جدایی و تنهایی ، همچون پاییزی وحشی و کوبنده تابستان پرمهرو سرشار از حرارت وجودت را دستخوش تزلزل می کند. ای بسا  بارش باران کوبنده اشک را دریابی و شب های سرد و سیاه تنهایی و شکست، بسیار  طولانی تر و مهیب تر از ایام خوش پیشین، به سراغت آیند.
آن روز سکوت کن. تن به حقیقت پاییز بسپار.اشک و سرما را بپذیر ودر خلوت و سکوت خودت، زمستان شو. برگ هایت را  فرو ریز.لب هایت را بدوز وچشمانت را ببند. در یخبندانی سپید از برف و جمود فرو برو. شاخه های خیالت را که عجولانه  سر به اسمان خوش باوری کشیده اند، با قیچی درایت هرس کن.  هم آغوش  زمستان  شو  و  اندیشه کن.مطمعن باش به زودی ، با بوسهء چلچله ای خوش الحان، آنچنان بهاری بر تو فرود خواهد آمد که از بوی خوش شکوفه های زیبای وجودت تمام دنیا سر مست خواهد  گردید و زیبایی بهاری ات لبخند  عشق و معرفت بر چشمان عزیزان ودوستانت خواهد نشاند.آن روز روزیست که بدی ها ، سیاه بینان  و زشت پنداران ، با تن  لخت و برهنه حسرت هم نشینی با گل وجودت را خواهندخوردتااز شمیم شامه نواز وجودت ، کمی بهره مند گردند.بهارت مبارک ، گل  همیشه بهار من.

قبر زیبایم

در شگفتم از این جماعت سیاه پوش.که چه گریان جنازه مرا به سمت قبر زیبایم می برند. این دوستان دلسوز در زمان حیاتم.بارها این قبر را برایم ارزو کرده بودند. و وقتی که در پس دیوار تنهاییم نشسته بودم به بهانه  نجابت .مرا از بوسه هایشان محروم کردند. ممنونم از فاتحه های  پر احساستان که مرتب نثار روح نداشته ام می کنید. و از خدای مجهول برایم طلب امرزش گناهانم را می کنید. گناهانی که در زمان حیاتم.تنها کار هایی بودند که از انجامشان.احساس خدایی می کردم.