بشنو از من!!!!!!!

بگذر از نی  من حکایت میکنم                      وز جدایی ها شکایت میکنم

نی کجا این نکته ها آموخته؟                       نی کجا داند نیستان سوخته؟

بشنو از من بهترین راوی منم                       راست خواهی هم نی هم نی زنم

نشو از نی،نی حصاری بیش نیست               بشنو از دل،دل حریم دلبریست

نی چو سوزد خارو خاکستر شود                   دل چو سوزد خانه ی دلبر شود

درد!!!!!!!!!!!!!

میگن در د را از هر طرف بخونی درده

ولی درمان رو از آخر بخونی نامرده

مواظب باش واسه دردت به هر درمانی رو نیاوری

موسیقی!!!!!!!!!!!!

ما موسیقی‌اش می‌نامیم
هم‏نواییِ دو تن را
تنِ تو
پیانویِ خوش آهنگی
که ضربِ لمسِ سر انگشتِ هیچ کس
نمی‌تواند آوایِ نازکَش را بشنود
و تنِ من
پیانیستِ کهنه کاری
که برایِ زیبا نواختن‏ات فرسوده شده

ما موسیقی‌اش می‌نامیم
زمزمه‌ی ذهنِ بی‏قرارم را
کلامِ ناگیرایی که خواننده‏ای بی تجربه
-که از رویِ کاغذ می‌خواند
ناشیانه بر نغمه‌یِ آهنگِ آغوشَت نشانده

ما موسیقی‌اش می‌نامیم
صدایِ آنچه سخت
مثلِ میخ می‌کوبیم
بر حفاظِ سکوتِ تن‌هایمان

صیغه!!!!!!!!!!!

آقاي جامعه

من!؟حرف مفت!؟كي زده ام!؟ «زد»چه صيغه ايست؟

من هيچ وقت حرف بدي …«بد» چه صيغه ايست ؟

آدم همين كه پا به دل «جامعه» گذاشت،

شايد درست و راست نفهمد چه صيغه ايست

يعني به باب ميل شما زندگي كنم ؟

آن هم به زور بايد،«بايد» چه صيغه ايست؟

اين زندگي به «قد» خودش ظلم مي كند

آنقدر كه نفهميدم «قد»چه صيغه ايست!

بعدازچقدرعمرمن عاشق شدم ـ همين ـ

«هي بچه جان هنوزنبايد!»چه صيغه ايست؟

من را چقدر سكه ي يك پول مي كنيد؟

ازجيب من «گرفتن درصد» چه صيغه ايست؟

وقتي به هردري كه زدم، فقربود با،

نان خداـ ريال،«درآمد»چه صيغه ايست؟

حالاكه بعداين همه سگ دوزدن،به سنگ ـ

برخورده ام، «شروع مجدد»چه صيغه ايست؟

هي وعده،«وعده ي سر خرمن»؛چه خرمني!؟

هي قولهاي شايد،«شايد»چه صيغه ايست؟

آقاي جامعه ! به چي ام گيرداده اي؟

«از لحن من خوش ات نمي آيد» چه صيغه ايست؟

من شاعرم، چه طوري خودسانسوري كنم؟

«ايهام پشت شعرنباشد!»چه صيغه ايست؟

آقاي جامعه!توكه بيزارشاعري،

تبعيض «شاعران مقيد»چه صيغه ايست؟

****

اسم مرابه گندكشيديد،من تلاـ

ـ في …نه، ولش كنيد!«محمد»چه صيغه ايست؟

محكوم «زنده بودنم»،اين «فعل» مرده را

لطفا يكي برام بگويدچه صيغه ايست!

 

« محمدعلي پورشيخ علي »

دل نوشته

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،  

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ، 

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

من!!!!!!!!!

مــن ،

با شنیــدن نفـس کشیـدنت هــم

عآشقـی میکنـم

حتی اگــر ،

آرام ُ بـی صـدآ ،

خــودم را بگــذارم در دستـهآیت و ...

بـروم !

حتــی اگـر از کنآرت رد شــوم

وبـرای پـرت نشــدن ِ حوآست

بــوی تنــت را پــُک بزنـم  :)

 

+ این زنـدگی با تو زیباترم میشه

تو عاشقم بودی ... من باورم میشه !

بــرای ِ خــآنه ام ،

چنــدمـتر آســمآن خــریده ام

و دو جیـن ستــآره ،

نمیخــآهم در خــآنه ام احسـآس ِ غــریبی کنــی ،

                                                 مــآه مـن ...

من دیوانه نیستم فقط

امـّا گـآهی دلـم کـه برآیـت تنـگ می ــشود

زیــر بآران فــریآد میکـشم اسمت را .

و احــسآس ِ خیـس خـورده ام را

بـه روی ِ کلــمآت ِ نـم کشیـده میچسبآنم

دیوآنــه نیسـتم

امـّا برای ِ مــَرد داخـل ِ قآب عکـس

هــرشب درد و دل میکـنم

وبا خیـآل ِ دســتانت در دستآنم

تمــآم خیآبانهــآی شهــر را

قــدم میزنـم ...

مــن دیــوانه نیســتم فقط ،

یکــ جـور خـآص

کــه دیگــران نمیفهــمند دوستت دارم !   :)

مادر!!!!!!!!!!!!!

تقدیم به روح والای مادر دوستان خوبم آیزاک و لادن
مادر مهربان روحت همیشه شاد و قرین رحمت باد
زیرا یادت را همیشه گرامی می داریم...
 
 

من محتاجم

مادر

چه بی رحمانه فراموش کرده بودم نوای عاشقانه لالایی ات را که به لطافت مه بر مرداب بر قلب کوچکم می نشست و آرامش رویایی شیرین را بر چشمانم هدیه می کرد. زمانی که حتی وجودم را ناآگاه بودم و که بودنم مجهول.

زمان ناتوانیم را که با آهنگی موزون اکسیر وجودت چون شهدی بر من می چشاندی و با لبخندی زیبا نقاب عشق بر صورت خسته ات می کشیدی.

و چه بی انصاف از یاد برده بودم نگرانی چشمان منتظرت را آن هنگامی که گویی ریشه های پروار هستی برداشته و رفته بودم.

و چه بی احساس نمی فهمیدم ارزش آن مروارید اشکی که در نگاه به قد کشیدنم گونه های لاغرت را نوازش می کرد

و چه احمقانه باور می کردم توانایی و استعدادم را در پیروزی بر مشکلات کمرشکن زندگی قافل که کوهی از عشق در پشت این باور احمقانه سر بر سجده نیایش گذاشته

و اکنون

چه مغرورانه می نگرم نگاه پر التماس و محتاجت را بر نوازش و احترامی از دستان نیرومندم

اکنون که قدم هایت را یارای کشیدن جسم رنجورت نیست و دستان لرزان و ناتوانت را توان آغوش گرمی دوباره

نه مادر

سنگینی نگاه محتاجت وجودم را به آتش می کشد و التماس چشمانت غرور و غیرتم را

مادر                این منم که همیشه محتاجم

محتاج احسان همان لبهای دعاگوی زیبایت

محتاج نگاه مهربان و عاشقانه

و محتاج عشق مادرانه ی بی همتا بی منت

و مادر             من برایت همیشه همان طفلی خواهم بود ناتوان

در مقابل تمام توانایی هایت

و من همیشه محتاجم

از تنهایی به رهایی رسیدن

تا حالا حس كردي خيلي تنهايي؟!
يا مثلا هيچكس حرفتو نميفهمه!
ميدونيد من آدم معتقدي هستم،اين تعريف از خودم نيست، منظورم اينه كه اعتقادات مخصوص به خودمو دارم و البته خيلي موقع ها همين عقايدم باعث شده كه از خيلي چيزايي كه در ظاهر دوست دارم بگذرم.
ي موقعي از همه آدما بريدم، نميگم همه تقصيرا گردن اطرافيانم بودا... نه !!! شايد خودمم مقصر بودم. من از نظر احساسي آدم پر توقعي بودم و البته زودرنج...
تا اينكه ديگه خسته شدم بماند كه اين وسط چقدر عذاب كشيدم.تصميم گرفتم كه از همه عشقاي زميني خلاص بشم و ديگه به كسي دل نبندم كه با بي معرفتي ديدن از سمتش عذاب بكشم. رفتم سمت دوست داشتن معشوق حقيقي...
خدا شد همدم هميشگيم... هرموقع دلتنگ مي شدم اون بود كه با آغوش باز و گوش شنوايي كه داشت تمام غمهامو ميگرفت و بجاي همشون بهم آرامش مي داد...وقتي ناراحتيم رفع مي شد شروع مي كردم باهاش عاشقانه صحبت كردن... سعي مي كردم زيباترين كلماتي رو كه بلدم براي اون بگم...
حالا ديگه تنها نيستم...
دلم گرم خداونديست،
كه با دستان من
گندم براي ياكريم خانه مي ريزد...
چه بخشنده خداي عاشقي دارم!
كه مي خواند مرا با آنكه مي داند گنه كارم!
دلم گرم است...
مي دانم بدون لطف او تنهاي تنهايم...
برايت من خدا را آرزو دارم...

بارالها!!

بار الهــــــا !

مـن در این خــلوتِ خاموش ِ ســــکوت ... دلتــــنگم،

مـن ِ تنها و غمین... تنها با یـــاد تو دلشــاد شــوم...

مـن در این تاریـــکی، در پی یک قطره ی نـور

می دوم تا لــب ایـوان سـکوت

و بـه امید اسـتـنـشـاق یک جرعه هوای تازه...

می روم تا لـب بام ِ هـبوط ...

پی یک ابر سـپـید ... که شود رنگ خــدا در آن دیـد...

دم بـه دم می گردم ...

تا بیابم در خویش...

حسی تازه تر از دلبریِ یک گل سرخ نو پا ...

من؟؟

مـــن ...

در این تاریکــی ...

در پی خورشــیدم ...!!

در پی یـک جرعــه ی نـور ،

کـه بدزدد از مــن ،

ایـن ســـکوت تلـخ را ...

خدا رو دوست دارم

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه با یک delete هر چه بخواهم پاک می کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر این همه wallpaper که update می کند. 

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه با اینکه خیلی بدم ، من را log off نمی کند. 

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه همه چیز من را میداند ولی send to all نمی کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه می گذارد هرجایی که می خواهم Invisible بروم.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه همیشه جزء Friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه همیشه اجازه ی undo کردن را به من می دهد.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه من را install کرده است.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shut down ام نمی کند. 

خدا را دوست دارم، بخاطر این همه Friend که برای من Add می کند.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه اراده کنم on می شود و من می توانم با او صحبت کنم.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه password اش را هیچوقت یادم نمی رود، کافیه فقط سری به دلم بزنم.

خدا را دوست دارم، بخاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند...

اگه دوست داری بقیه متن رو بخونی به ادامه مطلب برو...

زنان سرزمین من!!!!!

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه:چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟

یعنی انقدر مرداتون شهوت پرستن؟

پسرایرانیه میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شمارو لمس کنه؟

پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست فقط با افراد خاص دست میده.

پسر ایرانی میگه:
خانوم های سرزمین من همه ملکه اند...

به یاد سهراب عزیز

نه تو می مـانـی

و نه انـــــدوه ...

و نه هیچ یک از مـــــــردم ایــن آبادی ...

به حبـاب نگـــــران لـب یک رود قســـــــم ،،،

و به کوتـاهی آن لــحـظــه شــــادی که گذشـت ، ...

غصـــه هـم خواهـــــد رفت ...

آنچنـانی کـه فـقــط 

خاطــــره ای خواهــــــــــــــد ماند ...

باران..........

ابر خاکستری بی باران

راه بر مـرغ نگاهـــم بســـته !!!

وای بــاران   وای بـــاران

شــیشه پنجـــــره را بــاران شست ،،،

از دلــتـنـگ مــــن اما ...

چه کسی نقـــش تـو را خواهـــد شست ؟؟؟؟؟

آســــمان ســـــربی رنـگ

مــن درون قـفــس ســـرد اتاقـم دلـــتنگ !!

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای بــاران     وای بــاران

پـــر مرغــان نگاهـــــم را شـسـت ...

...