تقدیم به روح والای مادر دوستان خوبم آیزاک و لادن
مادر مهربان روحت همیشه شاد و قرین رحمت باد
زیرا یادت را همیشه گرامی می داریم...
 
 

من محتاجم

مادر

چه بی رحمانه فراموش کرده بودم نوای عاشقانه لالایی ات را که به لطافت مه بر مرداب بر قلب کوچکم می نشست و آرامش رویایی شیرین را بر چشمانم هدیه می کرد. زمانی که حتی وجودم را ناآگاه بودم و که بودنم مجهول.

زمان ناتوانیم را که با آهنگی موزون اکسیر وجودت چون شهدی بر من می چشاندی و با لبخندی زیبا نقاب عشق بر صورت خسته ات می کشیدی.

و چه بی انصاف از یاد برده بودم نگرانی چشمان منتظرت را آن هنگامی که گویی ریشه های پروار هستی برداشته و رفته بودم.

و چه بی احساس نمی فهمیدم ارزش آن مروارید اشکی که در نگاه به قد کشیدنم گونه های لاغرت را نوازش می کرد

و چه احمقانه باور می کردم توانایی و استعدادم را در پیروزی بر مشکلات کمرشکن زندگی قافل که کوهی از عشق در پشت این باور احمقانه سر بر سجده نیایش گذاشته

و اکنون

چه مغرورانه می نگرم نگاه پر التماس و محتاجت را بر نوازش و احترامی از دستان نیرومندم

اکنون که قدم هایت را یارای کشیدن جسم رنجورت نیست و دستان لرزان و ناتوانت را توان آغوش گرمی دوباره

نه مادر

سنگینی نگاه محتاجت وجودم را به آتش می کشد و التماس چشمانت غرور و غیرتم را

مادر                این منم که همیشه محتاجم

محتاج احسان همان لبهای دعاگوی زیبایت

محتاج نگاه مهربان و عاشقانه

و محتاج عشق مادرانه ی بی همتا بی منت

و مادر             من برایت همیشه همان طفلی خواهم بود ناتوان

در مقابل تمام توانایی هایت

و من همیشه محتاجم